X
تبلیغات
رایتل

بچه های دیروز

بیوگرافی هنرمندان ورزشکاران و سیاستمداران قدیمی + عکس +فیلم+و صداهای نوستالژیک دهه 60 -50 و ماقبل

آگهی آگهی

کارتون بینوایان

کارتون بینوایان

کارتون بینوایان

کارتون زیبای بینوایان اثر نویسنده مشهور فرانسوی ویکتور هوگو می باشد. که برای اولین بار در سال 1862 میلادی منتشر شد.و بعد ها از روی همین کتاب هم  کارتونی ساخته شد که فقر و جنگ در کشور فرانسه می پردازد.
این کارتون محصول  شرکت نیپون  ژاپن می باشد.فانتین مادر کوزت به ناچار  بخاطر فقط آن روزهای فرانسه در قرن هجدهم مجبور است که فرزند خود کوزت را به خانواده تناردیه بسپارد و خود برای تامین معاش زندگی بسختی کار می کند اما خانواده تناردیه که شامل اقا و خانم تناردیه و دو دخترش است از کوزت بیگاری می کشند و  به دفعات به دروغ با باهانه هایی مثل بیماری در نامه های ردو بدل شده فانتین را مجبور می کند که پول بیشتری برای کوزت بفرستند این در حالیست که کوزت بخت برگشته مجبور به کار سخت در مهمانخانه تناردیه می شود.
از طرفی ژان وال ژان زندانی که بخاطر دزدی نان و بعد ها بد شانسی تحت تعقیب پلیس است و بعدهابنا بر اتفاقی شهردار شهر مادلین میشود  مادر کوزت را قبل از مرگ او می بیند و به او قول می دهد که دخترش کوزت را از تناردیه ها بگیرد و به حساب آنها برسد.
ژاور (پلیس)سایه به سایه در تعقیب ژان وال ژان است.ژان وال ژان از دست ژاور فرار می کند و موفق می شود که  با کوزت فرار کنند  و او را نزد خود نگهداری کند.

کارتون بینوایان-کامل




دانلود تیتراژ کارتون بینوایان


دانلود تیتراژ بینواین


 کارتون بینوایان قسمت اول


دانلود

کارتون بینوایان قسمت دوم



کارتون بینوایان قسمت سوم



کارتون بینوایان قسمت چهارم



 کارتون بینوایان قسمت پنجم

 کارتون بینوایان قسمت ششم

 کارتون بینوایان قسمت هفتم

کارتون بینوایان قسمت هشتم


کارتون بینوایان قسمت نهم


کارتون بینوایان قسمت دهم

کارتون بینوایان قسمت یازدهم

 کارتون بینوایان قسمت دوازدهم


 کارتون بینوایان قسمت آخر

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ساعت مچی قدیمی

ساعت .JPG

از کارهایی که قبلا خیلیامون البته احتمالا انجام دادیم کشیدن ساعت روی مچ بود.البته با دندون هم هنرو به خرج میدادند که در پست های قبل اشاره کردیم و کلی ذوق میکردیم

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اصلاح موی بچه های دیروز


دهه60.JPG

سر پسرارو که با نمره ۲ و... می زدند.
تازه مشخص میشد که کدوم یکی سرتق تر و شر تر بوده شایدم کتک خور تر . معمولا جایی از سر که قبلا شکسته میشد.مو نداشت و کچل بود

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

پاکت قدیمی

نوستالژی.JPG
یادش بخیر قدیمها می رفتیم تخمه آفتابگردان میخریدیم. فروشنده یه کاغذ روزنامه یا کتاب های درسی استفاده شده رو بر میداشت تخمه رو میریخت توش بما میداد یااز پاکت کاغذی استفاده میکرد


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

نوستالژی برق رفتن قدیما

غروب پاییز زودتر تر شب میشد.
اگر مدرسه بودیم بدو بدو خودمونو می رسوندیم خونه .پسر شجاع _بچه های کوه تاراک (جکی و جیل)_بابالنگ دراز _زنان کوچک ....
تا درو باز میکردن میخواستیم جونمون بالا بیاد و می رفتتیم کنار تلویزیون _تمام دنیامون همین برنامه ها بود.که تا می رسیدیم خونه یه مقدارش پخش شده بود.
گرم تماشای کارتون میشدیم یهوووو همه جا تاریک میشد. ای بابا برق بازم رفت ساعتو نگاه میکردیم خدا خدا میکردیم.که زود تر بیاد.
خیلی برامون مهم بود ادامه برنامه چی میشد .اخه نه اینترنتی بود که دانلود کنیم نه سی دی و... که تهیه کنیم.
از شانس ما یا اخرش یا زمانی که تیتراژ پایانی پایانی برنامه کودک پخش میشد.
اگه برق بصورت سراسری قطع میشد که هیچ اگر نه و بصورت محله ای بود فردا صبح تو مدرسه از دوستامون که اون شب برقشون قطع نشده بود می پرسیدیم که ادامه کارتون چی شد .جوری با دقت و علاقه گوش میکردیم که انگار خود تلویزیونه و داره پخشش می کنه.و تفسیرش میکردیم باهم.

شب هایی که فرداش امتحان داشتیم و خواندن درسو موکول میکردیم به شب امتحان هم از اعصاب خرد کننده ترین اتفاقاتی بود که با رفتن برق مصیبتش دامنمونو می گرفت.

http://s9.picofile.com/file/8299394650/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C3.JPG

شب هایی هم که مهمان میامد وسط شام یهووو برق میرفت بچه ها که شیطنت خودشونو میکردند.اما بزرگترا که باید وسط تاریکی زیر نور چراغ نفتی پذیرایی میکردند. اذیت میشدند و سختشون می شد.
بعد شام بچه ها یه جا جمع میشدند.با هم بازی میکردند.
یا ماشین بازی و عروسک بازی میکردند یاکارت های بازی و عکسهای ادامس شکوزیبا و پرستو آیدین مارو سر گرم میکردند.
ماشاالله هر کدوم از خانواده ها قد یک کودکستان بچه داشتند.
گوشه اتاق یه عده دیگه از بچه ها داشتند اتل متل توتوله و کباب کباب و... بازی میکردند.حتی زیر همون نور کم چراغ بچه ها ول کن معامله نبودند ومنچ و مار و پله رو ول نمیکردند.گاهی بزرگترا بچه ها رو جمع میکردند یه گوشه براشون داستان و چیستان و.... می گفتند.بلکه حداقل تو این بی برقی سرشون به یجا گرم باشه مغز بزرگترا رو با سرو صدا و دعوا ترید(تلیت) نکنند۰
بازی با سایه این شب ها خیلی لذت داشت حتی اگه خودت تنها باشیو مهمون نداشته باشی و حتی مشقم باید می نوشتی دو خط مشق می نوشتیم یکم با دست و نور چراغ و سایه ای که رو دیوار میفتاد با دستامون انواع پرنده و چرنده و.... رو درست میکردیم ذوق مرگ میشدیم بعد باز دوباره چند خط دیگه مشق می نوشتیم(این اخریه خودم بودم که همیشه خدا مشقامو اخر شب می نوشتم .از بس بینش بازی میکردم و چند خطه میشد و خط اول با اخر فرق داشت . معلم فردا صبح گیر میداد کی نصف مشقو برات نوشته.یا بالاخره باورش میشد کار خودمه یا مجبور میشدم . بگم خواهرم نوشته دست از سر کچلم برداره منتها همیشه شاگرد ممتاز بودم کسی کاری به کارم نداشت اما برخلاف شاگرد اولیای کلاس بچه مثبت نبودم و با معلم و مدیر و .... رابطه خوبی نداشتم و کلا ازشون بر حذر بودم و سرم به کار خودم گرم بود. )

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

نمیدونم بچه که بودیم دلمون پاک کتر بود چی بودشو نمیدونم


نمیدونم بچه که بودیم دلمون پاک کتر بود چی بودشو نمیدونم .اما حتی حیوانات و دیگر مخلوقات خداوند رابطه بهتری با ما داشتند.
دوست داشتیم با حیوانات آشنا بشیم بهشون غذا بدیم حتی تو همون حال کودکب دوست داشتیم داشته باشیمشون باهاشون حرف بزنیم بزرگشون کنیم همراهمون باشند.

http://s8.picofile.com/file/8299394076/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C.JPG

اون زمان خونه ها اکثرا ویلایی بود. اسمان خراشها و اپارتمان ها و زندگی زنبوری هنوز مد نشده بود.واقعا واقعا چهار دیواری ها اختیاری بودند.

هر خونه ای یک حیاط داشت داخل حیاط هم معمولا درخت یا درختانی بود.که نمیدونم چرا تو خیلی از خاطرات بچه های دیروز همیشه اسم درخت توت در میان بود.نوع ساختمان و مصالح اون هم بی تاثیر در جمع شدن و پناه گرفتن جانورا و مخصوصا پرنده نبود. فصل بهار پرستو ها بر میگشتند و گوشه ای از سقف یا سوراخ سمبه های دیوار خونه لانه میساختند.گنجشکها هم همینطور.
گاهی زیر درخت یا کنارهای سقف خونه ها متوجه یه چیزی مثل همین تصویر میشدیم نمیدونم تصویر بالا مربوط به چه پرنده ای هست اما بچه گنجشکها زیاد از لانه میفتادند بیرون.متاسفانه بسیاریشونم می مردند و خوراک مورچه و .... می شدند.اونهایی که به هر تقدیر زنده می موندند. از پدر بررگ یاد گرفته بودیم چطور برداریم و با استفاده از پله بلند انتهای حیاط بگذاریم تو لونشون و چقدر خوشحال میشدیم.پرنده ها که بزرگتر میشدند شیطون تر میشدند و زود میفتادند پایین و ما همین کارو تکرار میکردیم بچه گنجشکهارو بیشتر دوست داشتیم وقتی به اندازه ای مثل تصویر زیر می رسیدند.و کنار نوکشون زرد میشد و بچه بودند. بیشتر از لانه خارج میشدند و راه برگشتی هم نداشتند گنج مادر هم کلی سرو صدا میکرد نمیتونست برش داره ببره داخل لانه چون بزرگ بود.و ما که نزدیکتر میشدیم سرو صدای مادر گنجشکه بیشتر میشد میرفت میامد. معلوم نبود لونش رو کدام یک از شاحه هاست برش میداشتیم میبردیم رو همون شاخه ای که مادر گنجشکه بیشتر اونجا میرفت و میامد و یک جا امن که نیفته ولش میکردیم و مادر گنجشکه کمکش میکرد شاخه به شاخه به شاخه و لانه خودسون برسه و از چنگ گربه نجات پیدا کنه.
گاهیم تو کوچه همین گنجشکارو پیدا میکردیم اما خبری نه از مادر گنجشکه بود نه لونه میاوردیم پیش خودمون اما چیزی نمیخورد و متاسفانه از بین میرفت.
اون موقع ها بچه گربه ها هم زیاد ازما بچه ها نمی ترسیدن میومدن و با هاشون بازی میکردیم و و خدا میدونه چقدر دوستشون داشتیم.

http://s9.picofile.com/file/8299394084/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%DA%A9.JPG

خیلی از ما اینطور بودیم شاید شما اینطور نبودین اما خیلیامون هرچند بزرگتر شدیم دلمون سنگتر شد. حتی به یک بچه گربه هم رحم نمیکنیم و با چوب و سنگ و لنگه دمپایی میفتیم دنبالشون.گاهی یادمون میره موجوداتی که اطرافمون هستندمخلوق خداوند هستند جان دارند. درد میکشند.اگر خدمتی به خلق خدا نمیکنیم بهش ضرر نرسونیم.کجاست اون دل پاک کودکیمون. اگر بخدا اعتقادی داریم برای مخلوق اون خدا و ساخته دستش احترام بگذاریم. چون حق زندگی و جان شیرین بهشون داده

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اسباب بازی قدیمی - اسب


من از همون زمان بچگی با این اسباب بازی که اسب چرخداره پلاستیکی بود مشکل داشتم گاهی برام از این میخریدن منم  تو کتم نمی رفت که چرا باید این اسب چرخ داشته باشه دوستامون  جلو سینه اسب اسباب بازی یه سوراخی بود که نخیو بهش میبستن و  اونو با خودشون می کشیدن اصلا ازش بدم میومد

http://s1.picofile.com/file/7657870856/ESKI_VE_NADIR_OYUNCAK_TEKERLEKLI_ESEK_67579147_0.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اسباب بازی قدیمی - جیپ


آهاااااااااااااااا بلیییییییییییی اینم اسباب بازی مورد علاقه من جیپ پلاستیک که همیشه دوست داشتم بجای یه دونه ده تا ازش داشته باشم

جیپ اسباب بازی قدیمی.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اسباب بازی دخترانه قدیمی


اسباب بازی قدیمی


قدیما هم اسباب بازی دخترا و پسرا با هم فرق داشت مثل الان نبود که تقریبا دختر و پسر یه جور شدن.

خیلی از دخترا تو وسایل بازیشون حتما وسایل اشپزخانه در حد و ابعاد کوچک به چشم میخورد. مثلا قوری چینی کوچک - قابلمه فلزی یا پلاستیکی کوچک


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ماشین اسباب بازی قدیمی

تصاویری از اسباباب ازی های قدیمی در دهه های گذشته
اسباب بازی قدیمی بچه های دیروز

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ