X
تبلیغات
رایتل

  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    امروز جمعه از همون اول صبحی ,دلم.با من نساخت ,,,انگار دنیا رو روی سرم آوار کردند ,,به اطرافم نگاه می کنم ,,هیچ دلیل خاصی هم نداره ,,من یا هر آدمی گاهی با خودمون نمیسازیم ,,انگاربا خودمون سر جنگ داریم ,,صبح پاشدم ,,چای صبحونه آماده کردم ,,برای پرنده ها توی بالکن غذا ریختم و دور شدم تا بیان دونه هاشون رو بخورند و سرمو به روز مره گی ها گرم کردم ,,,فایده نداشت که نداشت ,,تلویزیون رو روشن کردم ,دنبال یه معجزه بودم انگار ,,دلم می خواست الان بابا لنگ دراز داشته باشه و وقتی صدای جیغ جیغ های جودی رو بشنوم به حال و هوای کودکیم برم اما همه کانال از روز من تکراری تر و نچسب تر بودند ,,کنار پنجره نشستم و به حیاط نگاه کردم ,و پرواز پرندگان منو بفکر فرو برد ,جالبه من وقتی دلگیرم.به کوله بار پر بار کودکیم دستبرد میزنم و خاطراتش حالمو بهتر می کنه ,,,نمی دونم چرا یاد بادبادک بازی مون افتادم ,,بادبادک بازی ما حکایت مفصلی داشت ,,مثل الان نیست که بری پارک پردیسان صد تومن بدی یه بادبادک شیک و شکل دار و رنگ و روغنی برای بچه ت بخری ,,که البته ظاهر زیبا و فریباش امثال منو اصلا فریب نمیده ,,بادبادک زمان ما دست ساز بود ,,خودمون می ساختیم ,,,یادمه برادرم پنج سال از من بزرگتر بود ,,اون بادبادک های خیلی خوبی می ساخت ,,خیلی اوج می گرفت ,,من از اون بادبادک ساختن رو یاد گرفتم ,,,وقتی آخرین امتحان پایان سالمون رو میدادیم همه مون می دونستیم چی بر سر برگه های باقی مانده دفترمون میاد ,,بدو می رفتیم خونه ,,بدون حتی تلف کردن لحظه ای می پریدیم مغازه لوازم التحریر سر کوچه که همه چی داشت ,,من یه برگه از این کاغذای الگوی خیاطی که هنوزم اسمشو بلد نیستم می خریدم با دو تا چوب حصیری ,و چسب ,,بعد میومدم برگه های سفید دفترمو می کندم و با قیچی برش می دادم تا نوارای باریکی ازش در بیاد ,,بعد دو سر نوارو بهم چسب میزدم تا حلقه بشین و بعد نوار بعدی رو از حلقه رد می کردم و دو سرشو چسب میزدم ,,بین هر چند تا حلقه یه حلقه هم با کاغذرنگی می نداختم تا خوشگل بشه ,اون قدر به این کار ادامه میدادیم تا یه نوار حلقه ای بلند با ده ها حلقه کوچیک ساخته میشد ,بعد چوبارو ضربدری روی کاغذ الگو که به شکل لوزی بریده بودمش می چسبوندم و حلقه بلند کاغذی رو نیمدایره به تهش نصب می کردم ,,یدونه هم از حلقه های تو در تو و بلند رو وسط اون نیمدایره به لوزی اصلی می چسبوندم ,,روی کاغذم با ماژیک شکل چشم و ابرو می کشیدم ,,,بعد که آماده میشد انگار دنیارو به من میدادند ,,,,یه گلوله نخ می خریدمو به بادبادک وصل می کردم تا بفرستمش توی هوا و خدا خدا می کردم کمی باد باشه تا بادبادکم خوب پرواز کنه و اوج بگیره و ما بدویم و جیغ بزنیم و شادی کنیم,,,,,من هیچ وقت نتونستم مثل داداشم بادبادک هوا کنم,,آخه اون اجازه داشت بره بیرون و با دوستاش میرفتن یک فضای خالی و اون قدر بادبادکاشون اوج می گرفت که من توی حیاط خونه بر فراز آسمون صد ها بار بلندتر از نوک درخت کاج قدیمی ,,میدیدمشون که مسابقه اوج گیری داشتن ,,اما بازم همون بادکنک خودمو توی حیاط دوست داشتم ,,ساده و بی آلایش مثل تموم کودکی پر خاطره قشنگمون ,نه دلمون.می گرفت ,,نه جمعه و تعطیلی روی دلمون آوار بود ,پر از خنده و جیغ و داد و بیداد و بدو بدو ,عجیبه,چه قدر خاطرات ما زیبا بودند که الانم حال دلمون رو خوب می کنند و جور این روزا رو هم می کشند ,,بی اختیار به اون روزا رفتم و خندیدم ,,,,,,پسر کوچیکم اومد پیشم نشست و می گه ,چی شده مامان جووون ,,,به چی می خندی و من یکدفعه متوجه تاثیر اعجاب انگیز خاطره های خوب بر حال و هوای بد امروزم شدم ,,,با خوشحالی بغلش می کنم تا براش خاطره بادبادک های کودکی خودمون رو تعریف کنم,,,نه اینایی که براش از پردیسان میخریم ,,,


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg


    قدیما خونمون تا خونه بابابزرگم تقریبا فاصله ش زیاد بود
    همیشه با تاکسی میرفتیم اونجا ، بعضی اوقات که خیلی پسر خوبی بودم مامان به عنوان جایزه اجازه میداد که کل مسیر رو با دوچرخه قرمزم بیام
    و خودشم با مهربونی زیادش پیاده پا به پام میومد
    بین این مسیری که میرفتیم یه خیابون تختی بود که شیب نسبتا تندی داشت ..
    تازه دوچرخه سواری رو یاد گرفته بودم ، هنوز با اون دو تا کمکاش راه می رفتم
    یه روز تو راه برگشت ، تو شیب اون خیابون تصمیم گرفتم از دوچرخه ام پیاده نشم و سواره ردش کنم
    چند لحظه بعد از حرکت شیب خیابون دوچرخه م رو گرفت و ترس هم منو ،
    یادمه که هیچ کاری نمیکردم و فقط داد میزدم
    سرعتم زیاد نبود اما برای ترسیدن یه بچه هفت ساله اون مقدار سرعت کاملا کافی بود
    یه چند متری که رفتم جلوتر چشمامو بستم و خودمو تسلیم کردم .
    تا حالا تسلیم شدین ؟
    بعد از چند ثانیه یهو همه چی ثابت شد
    چشمامو باز کردم دیدم یه مرد واستاده وسط دوچرخه م و فرمونم رو دو دستی گرفته و نگه ام داشته
    نگاش کردم ، نگاش یادمه
    یه لبخند بهم زد و گفت :
    پسر بعد ها شیب های تند تر از این تو مسیر زندگیت وجود داره ، سرعت تو هم بیشتر از اینا میشه
    با چشم بسته نمیتونی ردشون کنی
    نترس ، چشمات رو همیشه باز نگه دار ، شاید اون روز دیگه کسی مثه من نباشه
    که نگه ت داره

    و اونجاست که فقط خودت میمونی و خودت
    سال های زیادی گذشته ، اما اگه الان داری اینو میخونی
    خواستم بگم که الان به اونجاییش رسیدم که خودمم و خودم

    همین


    سحر- انجمن روانشناسی و مشاوره گوگل


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    مودم های قدیمی
    صدایت چون ملودی عاشقانه در خاطرم ماندگار است


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

     قبل از اینکه این پوشه های رنگی و  روغنی  که الان پره بازاره اینها تشریف داشتند الانم می بینمشون یاد  مدرسه  و نمره میفتم

    پوشه قدیمی

    ارسال شده توسط: مانی متولد 1358


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    شهرهای دیگه رو نمیدونم اما  مثلا شهر کرمانشاه یه رورزی یه روزگاری برای سوار شدن به اتوبوس از  بلیت استفاده میشد

    بلیت قدیمی اتوبوس


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    ارسال شده توسط کامران ولی زاده از سقز

     سیگارهای قدیمی

    http://s9.picofile.com/file/8281974776/photo1083679150418541079.jpg


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    قدیما مادربزرگ بود و بچه هاش یه کرسی بود و نوه هاش گردسوز بود و دودهاش -شبهام آجیل بود و قصه هاش....

    http://s9.picofile.com/file/8281974734/photo1185696379024025995.jpg


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG


  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    دلت نشکنه پدربزرگ...
    نوه های این زمونه دیگه با نحود و کشمش خوشحال نمیشن
    http://s8.picofile.com/file/8281974692/photo1185696379024025994.jpg


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

*

عکس

جدیدترین یادداشت‌ها

  • سریال خاله سارا
    khalesara - خاله سارا دانلود سریال دهه هفتاد خاله سارا محصول شبکه یک سیما دانلود کنید
  • دانلود سریال امیرکبیر
    amirkabir - امیرکبیر دانلود سریال قدیمی امیر کبیر دانلود کنید
  • سریال آپارتمان
    apartman -سریال آپارتمان دانلود سریال قدیمی آپارتمان دانلود کنید
  • هوای تازه
    yekamoonvartar - هوای تازه دانلود سریال هوای تازه دانلود کنید
  • یکم اون ورتر
    yekamoonvartar - یکم اون ور تر دانلود سریال قدیمی یکم اون ورتر دانلود
  • عباس قلی خان دوم
    abbasgholikhand2 -عباس قلی خان دوم دانلود برنامه قدیمی عباس قلی خان دوم خاطره انگیز دانلود
  • گلچین موسیقی سنتی خانمها
    mosighi - هنرمندان زن گلچینی از صدای خانمهای هنرمند موسیقی سنتی دانلود کنید
  • مرضیه محبوب
    مرضیه محبوب کارگردان -طراح عروسک - عروسک گردان-طراح لباس - طراح ماکت و بازیگر بخش کودک صداو سیمای ایران می باشند. کلاه...
  • سعیده مصطفوی : بادبادک
    امروز جمعه از همون اول صبحی ,دلم.با من نساخت ,,,انگار دنیا رو روی سرم آوار کردند ,,به اطرافم نگاه می کنم ,,هیچ دلیل...
  • قدیما خونمون
    قدیما خونمون تا خونه بابابزرگم تقریبا فاصله ش زیاد بود همیشه با تاکسی میرفتیم اونجا ، بعضی اوقات که خیلی پسر خوبی بودم...
  • لیست کامل عناوین یادداشت‌ها

عکس

دسته بندی مطالب

بچه های دیروز

وبسایت نوستالژیک بچه های دیروز,دانلود کارتون و سریالهای خاطره انگیز دهه های 60/50/70 و ماقبل, گنجینه عکسهای تاریخی ایران

آمار بازدید

بازدیدکنندگان: 8247949

کتاب قدیمی