X
تبلیغات
رایتل

تبلیغات

تبلیغات

بچه های دیروز

بیوگرافی هنرمندان ورزشکاران و سیاستمداران قدیمی + عکس +فیلم+و صداهای نوستالژیک دهه 60 -50 و ماقبل

کارتون قدیمی

کارتون های بعد و قبل انقلاب

ورزشکارقدیمی

ورزشکاران قدیمی

پول قدیمی

پولهای قدیمی

مجریان قدیمی

مجریان قدیمی

تبلیغ قدیمی

تبلیغات قدیمی

ترول قدیمی

ترول قدیمی

جشن2500ساله

عکس از جشن های 2500ساله

عروسی های قدیمی

عروسی های قدیمی
دانلود فیلمهای خاطره انگیز و نوستالژیک

تیله های زیبای قدیمی-اسباب بازی قدیمی
تیله اسباب بازی قدیمی


تیله های قدیمی و رنگی بچه های دیروز و پریروز-اسباب بازی قدیمی


تیله های رنگی و زیبای بچه های دیروز/پریروز


خانه های قدیمی.JPG
خونه های قدیمی و هنر دست زنان ایرانی قدیم


 دانلود کارتون" حضرت نوح"







دانلود کارتون "مگ مگ و دوستان زبل"




































































































































































کارتون قدیمی " توشیشان"




























مطالب مرتبط با این مطلب: کارتون قدیمی، نوستالژیک کارتون، دهه50، دهه60، دهه70، دهه80
http://s8.picofile.com/file/8277024400/%D8%A7%D9%85%D9%86_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7.jpg
شاید این پنجشنبه بیش از هر پنجشنبه ی دیگر دلتنگ مادر بزرگ باشم
مادر بزرگی که موسس بزرگترین بانک اسلامی بدون بهره بود بانکی که یا در جورابش بود یا در خورجین کوچک دست بافش، که این روزها دیگر نه از ان بانک محبت آمیز خبری هست و نه از مادر بزرگ و لبخندهای مهربانش
هر دو در صفحات زمان و دنیای مدرنیته گم شده اند
تسهیلات بانکی مادر بزرگ بدون هیچ پارتی بازی ای به همه می رسید از نوه های پسری تا دختری
نه رانتی در کار مادر بزرگ بود و نه رابطه بازی ای،عدالت و مساواتش حرف نداشت هر کسی سهمش را از مادر بزرگ می گرفت همان سهمی که عموها و عمه ها به او می دادند و او انها را جمع می کرد تا موقع ای که به خانه اش می رویم به ما بدهد
که البته گاهی هم مادر بزرگ آنها را تبدیل به خوراکی های خوشمزه یا تنقلات می کرد تا در روزهای سرد زمستان و شب های یلدا و.... به خورد ما بدهد
یادش بخیر زمستان ها وقتی به خانه اش می رفتیم همیشه کرسیش برقرار بود
و
کاسه چینی گل سرخش را که پر از توت خشک، برگه هلو،کشمش و...بود را روی کرسی می گذاشت و ما هم آرام آرام از آن می خوردیم و مادربزرگ هم برای مان قصه می گفت
،قصه ی شنگول و منگول و حبه قند انگور،قصه کدو تنبل،قصه غول جادو و......
دلم برای خانه مادر بزرگ، برای قل قل سماورش که به عشق ما قل قل می کرد،برای بو عطر بهار نارنج چایش،برای تسبیح و جانمازش و... تنگ شده است
دیگر هیچ عطری برایم خوش بو و معطر نیست مگر عطر بوی پیراهن گلگلی مادر بزرگ

"تقدیم به روح همه ی مادر بزرگانی که دیگر در میان ما نیستند و از فرش به عرش اعلی پرواز نمودند.


ارسال شده از طرف محمد سابوته




مسافر دهه ی پنجاه :
http://s9.picofile.com/file/8274236926/12.JPG
"پلنگ صورتی" ...
" شنل قرمزی " ....
"جوجه طلایی" ...
رویاهای قشنگ رنگارنگ "کودکی" مان
را در "تلویزیونهای سیاه سفید"
همیشه "خاکستری" دیدیم !
وقتی تلویزیون هایمان "رنگی" شد
که ما دیگر "بزرگ" شده بودیم و دلمان لک می زد برای "یکرنگی" !
برای جدا کردن "جوجه اردک زشت" از بقیه ی اردکهایی که می گفتند "زیبا "ترند باید به "عقل" مان رجوع می کردیم

اتاق نداشتیم
از اول شب همه جمع می شدیم دور کرسی
دور یک چراغ نفتی
و "نامه" های بلند بالامان را ریز ریز لای کتابهای درسی مان نوشتیم و پنهان کردیم و پاره کردیم و سوزاندیم
اما به دست صاحبش نرساندیم!
مجال نمی دادند از عشقمان بگوییم!
اگر ما را به عشقمان می رساندند
پشیمانی در کار نبود
و اگر به رسم "حیا و سکوت"
قسمت دیگری می شد
جیکمان در نمی آمد
ما عشقمان را فریاد نکردیم!
ما از دوره ی عشق ممنوعه آمده ایم!
دلمان می خواهد عشق مدفون و سرکوب شده مان در فرزندانمان دوباره جوانه بزند
دلمان لک می زند برای عاشقی کردنهای ناب جوانها!
دلمان می خواهد "دو نفر" را ببینیم که به پای هم "پیر" می شوند اما "سیر" نه!
اما اینها که قدر نمی دانند
با یک "اصل" خشک و خالی "رل" می زنند و با "بلاک" و "ریپورت" کات می کنند
حق دارند قدر ندانند
اینها که تقصیری ندارند
چشمشان را که باز کردند دنیایشان رنگی بود و دیجیتال و چند بعدی و عصر ارتباطات و شبکه و هرم


کارتون سندباد /پیرمرد خودخواه


تعداد کل صفحات ( 53 )    |   1 2 3 4 5 6 >>
جستجو
موضوعات
تازه ترین مطالب
جدیدترین یادداشت‌ها
نظرسنجی
آمار وبلاگ
آمار9098775
ابزارک ها

رتبه جهانی ما