X
تبلیغات
رایتل

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

چی بود/چی شد:مدارس

دیشب ساعت21 بودش که منتظر بودم برنامه ای که تازه پخشش از شبکه سوم سیما شروع شده رو ببینم این برنامه اسمش"یادگاری" بودتو هفته قبل تو یکی از سایتها (انجمن کودکی -نوجوانی)بود که درباره این برنامه خوندم و کل هفته رو مواظب بودم از دستم نپره-برنامه شروع شد  و موضوعش مدارس قدیم /جدید بود راستش -نظره منه البته-زیاد جالب نشده بود قسمتهای قبلشو ندیده بودم  انتظار بیشتری داشتم از این برنامه-شایدم فقط احساس من این بود و بقیه مردم به قول معروف "باهاش حال کردن"

چی بود چی شد

ولی این برنامه یه فکریو تو ذهنم انداخت که یه بخش اضافه کنم به وبلاگ به اسم چی بود/چی شد مثه همین برنامه البته با نظر و نوشته های خودم  در دو بخش چی بود که گذشته رو تعریف می کنه و چی شد مربوط به حال حاضره

شاید گفته ها و نوشته هام برای شما صادق نباشه ولی ایمان دارم برای خیلی از بچه های دیروز و پریروز خاطراتی زنده می کنه امیدوارم نوشته های این بخش لوس نشه.امروزو با چی بود چی شد مدارس براتون شروع می کنم امیدوارم  که بابه میلتون باشه و دوس داشته باشید.نوشته های تکراریو ببخشید-مطالب هم نه از روی کینه نه عقده نوشته نشده اند قبلا بخاطر اشتباهات احتمالی در متن ازتون عذر میخواهم چون ببرسی نکردم


  •     چی بود:

1-شروع مدرسه بود-فرزندانهای خانواده زیاد بودن-شاید بهتر بگم به نوبت براشون خرید میشد-لباسهای کارکرده  سال قبل یا کیف و... (که میشد ازش استفاده کرد)اغلب به بچه های کوچکتر که میتونستند ازش استفاده کنند می رسید و خریدی براشون انجام نمیشد.
2-قدرت انتخاب فراوانی نبود.خدایی اکثر بچه های نسلهایی قبل رعایت میکردند حال و روزه وضع اقتصادی خانواده رو و زیاد کاری نمی کردن که پدر خانواده خجالت زده بشه -نه دفترای فانتزی امروزی بود نه لوازم التحریر رنگارنگ -دفترای40-60-80-100برگ با جلدای مقوایی و اوایل کار کاغذای کاهی-دفترایی هم بود که بهتر بودن اما کمتر براشون خریداری می کردن
عبارت تعلیم و تعلم عبادت است رو خاطرتون هست روی جلد دفترا؟یادمه برای اینکه دفترا و جلدای مقواییشون دیرتر از بین برن اونارو با استفاده از مجله ای کادویی همراه با نایلون جلد میکردیم اوایل دفتر و کتابامون خیلی برامون عزیز بودن هرچی از سال نو میگذشت  بدو بدتر میشدن
مدادهای سفید رنگی بودن که سرشون یه پاک کن بود که تنها کاری که نمیکرد پاک کردن بود -یه لایه فلزی زرد دوره پاک کن بود حال میداد میجویدیش-مدادا به درد نخور بودن بعد یه بار تراش گاهی اینقدر میشکستن که حالو روزو ادمو عینه دیونه ها میکرد.مدادهای قرمز کلاس اولو با تف دهن خیس میکردیم که پررنگت بنویسن
پاکن هایمونم که اوایل دهه70و شصت پاکنای کوچکی بودن که عکس هاچ زنبور عسل و پسرشجاعو غیره روش بود-بعدها پاکنهای دو طرفه اومد مثلا خودکار پاک میکرد ولی خدایی چیزی ندیدم ازش که خودکار پاک کنه و کارش سوراخ کردن دفترامون بود یا اونو به گند میکشید
تراشهای رو میزی یه تراش لوکس محسوب میشد که هرگز نداشتم ازش-گاهی میله خودکار رو تو چراغی علاالدین چیزی گرم میکردیم و بعد تیغه تراشهای عادی رو بهش میچسبوندیم و مثه یه چاقو میشدو  تراش میزدیم باهاشو کارای دیگه که معلما گیر نمیدادن
کیفهاهم زیاد فانتزی نبودن چیزی خرید میشد دووم بیشتری بیاره
3-نه برا مدرسه روپوشی میخواستن نه چیزه دیگری
کتابارو با نایلون جلد میکردیمو منگنه
میرفتیم مدرسه معمولا چند هفته اولو مدرسه ها تق و لق بودن یا کچ نداشتن یا کتابا دیر میامد تو مناطق محروم بدو بدتر میشد
شهرای بزرگو خبر ندارم ولی شهرای به نسبت کوچکتر کلاسهای اول .... همه مرد بودن و مثه الان خانوم نبودن
سر نیمکتای چوبی با اون صداهایی که از خودشون در میاوردن سه نفری می نشستیم و موقع امتحان یا یکی میرفت پایین یا کیفا وسط بود
نیمکتها چوبی رو گاهی صداشونو عمدا در میاوردیم معلم میگفت میخ زیرته اروم میشدیم
گاهی معلممون نمیومد خر کیف میشدیم یهو معاون یا ناظم و معلم دیگری میومد کلاس از خوده معلم سخت گیرتر و اجازه نمداد بیرون بریم
گاهیم میگفت هرکی ساکت باشه دست به سینه باشه میفرستم بره خونه حالا همه لال شده بودن یهو میگفت از همین اول بی سرو صدا برید خونه.
صبح بعد از مراسم صبحو میگم خدایا خدایا تا انقلاب مهدی رو میخوندیم بعدش چند تا شعار علیه استبداد و امریکا و اسرایل و هرچی دستمون میومد و معلمام بدتر هندونه زیر بغلمون میذاشتن
زنگ ورزش  یه توپ دستمون میداد برید فوتبال اینم زنگ ورزش
کاردستی هم یا ساعت بود یا با جعبه شیرینی ماکت خونه ....
روز بد نبینید هنوز طعم تنبیه مدارسو  زیر زبونمه
ترکه-شیلنگ-خطکش -قبله اونم بچه های پریروز فلک کردن بود
کلاس اول /دو م بودم یادمه مثلا املا میگرفت اگه19 میشدی  یه شیلنگ تو دستت میزدن-18دو ضربه.......10 ده ضربه  تا اشکت در بیاد
بابای مدرسه که ما بهش فراش میگفتیم خیلی باهامون رفیق بود همیشه ریش سفیدی میکرد زمستونا شلغم میفروخت برمون میذاشت تو روزنامه خداییم مزه داشت
مشقهای شب و دلهره دقیقه اخرشو  هیچوقت یادم نمیره-گاهی معلم مرض داشت جریمه میکرد زندگیو برامون سخت میکرد
یه سال تحصیلی سه تلث بود(اذر-اسفند-خرداد)
کارنامه گرفتن بلایی بود یه قسمتی داشت باید میبردی خونه امضا میکردن و یا روز بعد والدین میاوردن مدرسه کارنامه هایی دست نویس
تحقیق کردن یه کار سخت بود مثلا تحقیق در مورد اعتیاد باید میرفتی کتابخونه-چند تا کتابو میخوندی خلاصه میکردی گاهی معلم گیر میداد یه طرف برگ سفید بنویسید بد بختی شرو میشد خط کشی میکردیم و همه رو باید دست نویس میکردیم مثلا 10 صفحه
روزنامه دیواریو خیلی دوست داشتم-یه عکس برگرونایی بود که عکسشم تو وبلاگ هست اون اخره کلاس بود -برای کپی عکسی روی کتاب یا چیز دیگری یا برگه رو روی نقاشی میذاشتیم ازش کپی میکردیم یا اینکه برگه رو نفت می زدیم راحت کپی میکردیم البته بو نفت میداد
پفک نمکی عکسای روی جلده نایلونیشو رو کتاب میذاشتیم بعد پشت قاشقی رو داغ میکردیم(گرم) و روش میکشیدیم عکسش رو کاغذ میفتاد گاهی میسوخت.
سرویس نداشتیم  با هم با بچه ها خودمون میرفتیم بر میگشتیم
بخاریهای نفتی کلاسو گاهی اینقدر نفتشو زیاد میکردیم در حال انفجار قرمز میشد پوست پرتغالو نارنگی توش مینداختیم بوش مدرسه رو در بر میگرفت
گدا و پولدار پشت یه میز می نشستن در کنار هم
دفترچه های نوروزی بدترین چیزی بود که اخرای نوروز بهمون میدادن اصلا کارشناسی نبود سوالایی داشت که  به درد مثلا روستاییها نمیخورد و بچه های شهرهای کوچک هم تو جوابش میموندن و به درد شهرای بزرگ میخورد اخرش یا به کمک بقیه بچه ها اخرای تعطیلات نوروز باهم حلش میکردیم یا بزرگترا زحمتشو میکشیدن
شهرای بزرگ تو زمستون راحت تر بودن بچه هاشون بچه های روستا یا جاهای محروم تو گل  لای میرفتن مدرسه چکمه های سیاه "ملی"که تا زانو  بلندیش بود بعدا چکمه های رنگی اومد
موبایل نبود -کامپیوتر .... هم نبود تو مدرسه بچه ها فقط از کارتونهای دیروز شبکه یک و دو تعریف میکردن بعضیام قاچاقی ویدئو داشتن نوار جابجا میکردن چون اوایل انقلاب  ممنوع بود
برف می بارید سنگین یه هفته مدارس تعطیل میشد
زنگ انشا موضوعات مهمش این  بود علم بهتر است یا ثروت؟-تابستان-عید خود را چگونه گذراندید؟-دوست دارید در اینده چه کاره شوید؟ما هم با کلماتی که اصلا به ریختمون نمخورد یه انشا مینوشتیم در حد المپیک حالا برو پای تخته بخون
امتحان پای تخته سنگینترین و بدترین نوعه محاکمه بود مثه اعدام در ملا عام
پسرا اکثر کشور این بود که موهاشونو با نمره 8ماشین کنن(بزنن)نمره12ممنوع بود گاهی مقاومت میکردیم یه چهارراه میزدن تو سرمون سلمونی بیچاره نمیتونست درستش کنه آآآآآآی یاد گاز  وسیله اصلاح موی پسر افتادم گاز میگرفت مثه سگ هار -زنگ اخر تو پاییز شیفت ظهر بودیم
زنگ میخورد مثه قحطی زده ها با هم می دویدیم بیرون که به برنامه کودک برسیم بوی نفت (برا ضد عفونی)تو سالن مدرسه رو گرفته بود
گاهی بچه هارو مجبور میکردن خودشون اشغالارو جمع کنن تو مدرسه  هرکی مسئول چیزی بود یکی مبسر کلاس یکی مسئول کتابخونه یکی مسئول دستشویی -یکیم جاسوس کلاس
شاگر زرنگا و چاپلوسای کلاس طبقه اول و دوم بودن محافظه کارا وسط   پیشکسوتام بله اخرا حق اب و گل داشتن بازرس میامد زرنگارو طبقه اول میذاشتن که اگه بیاد جواب بدن و بگن عجب معلمی بوده هیچوقت رنگ بازرسو ندیدم
درس پرورشی  بود دفترمو نو از هرچی عکس و برچسبه میپوشوندیم مثه دفتر خاطرات میشد
کرد . لر  ترک .....هرکی با اینکه زبونه مادریشو بلد بود افتخارم میکرد کنار بقیه بودن و به فارسی با هم ارتباط بر قرار میکردن
کسایی که تو مناطق جنگی بودن ترس از حمله موشک و اوارگی و کشته های جنگو اژیر خطر رو از یاد نمیبرن کسایی که پدرشون فامیلشون همشهریشونو هر روز میدیدن  یا تو کلاس میشنیدن از بین رفته .و درسو زیر دلهره و بمب  اتیش گذروندن
کلاسا تمام میشد بیچاره تجدیدیا که باید میرفتن سر کلاس و سرزنش و حرفهای دیگرانو میشنیدن مثه رفوزه رفوزه یه وری میره توی کوزه و همچی چیزی
کسایی قبول میشدن میرفتن دنبال اموختن کاری یا به پدر کمک میکردن روستایی بودن تازه  کارشون شروع میشد
اخرای سال تحصیلی کتابار یا میدادیم کسی یا پرت میکردیم بره راحت شیم اموزش پرورش این اخرا دانش امزارو مجبور کرد که اگه کارنامه تو مخوای کتاباتو تحویل بگیر
کتابهای کمک درسی و حل التمرین نبود این اواخر اومد که هر کی داشت ازش میگرفتن
گاهی عید فطر که تو زمستون بود یا بین تعطیلیا به 5شنبه یا جمعه و شنبه میخورد چقدر دعا میکردیم خدا امشب ماه معلوم نشه فردا تعطیل باشیم یا بین تعطیلیو تعطیل کنند .....
چقدر نفرین میکردیم معلمارو که تصادف کنند و......
دوستیامون دوستیای الکی نبود دوستیای پز دادن و چشمو هم چشمی که پدر مملکتو در اورده نبود
گاهی کسی کاره بدی میکرد معلم همه رو تنبیه میکرد که لوش بدن اما کسی لب تر  نمیکرد
کتابامون اکثرا کتابهای زیایی نبودن مثه الان
دیپلم-بله دیپلم خیلیا همون سیکل ولش میکردن  قرار نبود همه علامه بشن  قرار نبود مدرکی بگیرن که به درد نخوره دیپلم داشتن افتخاری بود اکثرا معلما کلاس سوم ابتدایی بودن
کلاس ششم داشتیم
کلاسا اول متوسطه رو  کلاس 10-دوم رو11 سوم رو12می نامیدن
اتاق مطالعه نداشتیم افراد زیاد بودن(فرزندان) یهو انفجار جمعیت دهه شصت شد
حتی قبرستونم باید ساعتها تو صف میبودی مدارس جا نبود بعدا تو داشنگاه هم اینطور بود و......
اوایل مدارس دو شیفته بود از صب 8 تا11:30
1 تا3:30-4

........


  • چی شد

1-الان  اکثرا ملاحظه جیب پد رو با این وضع اقتصادی نمی کنند اکثرا هرسال لباس جدید و خوب میخوان

2-قدرت انتخاب زیاد شده و بازار شده پر از وسایل فانتزی و رنگارنگ که بزرگترارو هم وسوسه می کنه-معلمای ابتدایی همه مرد هستند-تحقیقا شده یه کلیک و جستجو و چاپ -مشق شبای سنگین و امتحانای سه ثلث نمونده کتابا فانتزیو خوشگل شدن-دوستیا ابکی شده(نه همه)
تنبیه بدنی نمونده اگه هست کمه-دانش اموز لب تر کنه کتابو معلمو غیره جوره
کسی به موی بچه ها گیر نمیده نعمتی به اسم اینترنت اومده-بچه سواد نداره بخونه بنویسه موبایل داره و تو مدارس جنگ اوردن گوشی بین معلمو ودانش اموز شروع شده و ناقافل زنگ خوردن گوشی
انگار دیگه خبری از دفترچه نوروزی نیست
دیگه دارا و ندار پشت یه میز نمیشینن -مدارس غیر انتفاعی اومده چند میلیون ناقابل خرج می کنند بهتر به بچه شون میرسن ابخوریای مدرسه سالمن
بوفه مدارس همه چی دارند سرویس صبح میبره برمیگردونه
بچه ها برای هم ایثار و از خودگذشتگی نشون نمیدن تو مدرسه هرکی از کارتون یا سی دی و شبکه متفاوتی که دیده میگه
دیگه اکثر کوچه ها گلی نیست-زنگ ورزش بهتر شده نه زیاد البته
لا اقل با امنیت درس میخونن ترس بمب و کشته شدن عزیزی دربینشون نیست
همه دیپلم میگیرن لیسانس و.. میگیرن اخرش بیکار کاریم بلد نیستن اقتصادم که بله.......
خیلی از دو زبانه ها دیگه از بچگی زبون مادرشونو یاد نمیگیرن فارسی زبان معیار ارزش داره بالاخره باید بتونن با همسن و سالاشون یا تو مدرسه ارتباط برقرار کنند -ما مگه زبان مادریمونو یاد نگرفتیم تو مدرسه هم مشکل نداشتیم و بهانه های واهی والدین
حالا اتاق مطالعه جدا  دارن-جمعیت کم شده صفای طولانی پرید
الان تابستون میشه یکی کلاس زبان یکی شنا...دیگه سرکار رفتن و ...... نداریم
حل التمرین اومده قند و نبات  زحمتی به خودت لازم نیست بدی
همه باید علامه بشن از صب تا شب تست بزنن
کلاس قلمچی.... و....
...........

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ