بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

چگونه یک زلزله زده باشیم

چگونه یک زلزله زده باشیم

نوشته های زیر نه عقده است. نه داستانی خیالی است.

این نوشته ها تنها بر اساس تجربیاتی است که از زلزله ۲۱ آبان ۱۳۹۶ کرمانشاه  کسب کرده ام نوشتم. چون خانواده و همشهریان خودم هم درگیر این زلزله شدند.و قسمتی از آن هم با استفاده از مطالعاتی که از زلزله های بم ورزقان ورودبار کسب کردم نوشتم شاید رپزی روزگاری درد کسی را دوا کرد.

خوب فرقی نداره کاسب باشی,معلم باشی, شاعر باشی, و هزاران هزارا شغل دیگر یا حتی بیکار

شاید روزی روزگاری مثل تمام آدمهای دیگر غروری داشته باشی.که حتی از نزدیک ترین افراد خانوادت هم کمک نخواهی و زیر دین و منت دیگران نروی.

شاید دلخوری با برادر, خواهر, پسر عمو و…. داشته باشید و نخواهید سر به تنش هم باشد.

شب میرسه و اسمان تاریک تاریک میشه.  شاید شام را زودتر صرف کرده باشید. شاید مهمان هستید.

شاید رفتی دخترت رو که به مهمانی خانه پدر آمده به منزلش برسانی .

شاید شلغم گرم رو پخته و آماده کردین که با اعضای خانواده در هوای سرد پاییز میل کنید.

احتمالا پسر کوچکتر مشقش را  ننوشته و به زور پدر و مادر به اتاق دیکر هدایت می شود تا درسش را بنویسد و بخواند.

شاید هم در حال تماس تلفنی باشید و قرارهایی برای فردا یا روزها و ماههای بعد ترتیب بدین.

شاید بفکر خواستگاری آخر هفته برای پسر یا برادرتان باشید .یا سر اینکه از کسی طلبکار هستید و پولتان را پس نمیدهد دعوایی راه می اندازید.

احتمالا منزلی داربد که چند ماه  قبل به زور وامی تهیه کردین و تعمیرش کردین گسترشش دادین .گچ بری های خوشگل براش درست کردین. یا سنگ نمایی را بعد از چند هفته تلاش  برای ساختمان خودانجام داده اید.

شاید تلویزیون رو روی شبکه نسیم انداخته اید و بالشتی زیر یر گذاشتید و تلویزیون می بینید و گاهی هم نگاهی به سقف بالای سرتان می اندازید.و دوباره متوجه تلویزیون میشوید شاید و شاید های دیگر مثلا پشت سر فلان مشتری امروز مغازه ات غیبت میکنی یا با همسرت دعوا میکنی اینقدر از این شاید ها زیاد است که مهلت و مجالی نیست اینجا بنویسمسش.

یکهو ساعت ۹ شب خانه کمی می لرزد مردم اکثرا به بیرون می روند.

به زودی خبر زلزله ۴و نیم ریشتری ازگله از طریق تلگرام و اینستاگرام دست به دست می شود سفارش میکنند فعلا زیر سقف نرید و اموزشهایی در گروهها و سوپرگروهها و … داده میشود.

شهرها و شهرستان های دیگر چون دور هستند خیلی جدی نمیگیرند چون رنگ زلزله را تا به حال ندیدند.خوب حق هم دارند.

خیال مردم راحت میشود و به داخل منزل و زیر سقف میروند. زمان زیادی گذشته و در شهرستان های دیگر هم که زلزله حس نشده  که بیرون بیایند

شامل حاضره یاددور هم هستن و هزاران یای دیر ساعت حدود ده دقیقه به ده شب میرسه.

یهو از همه حال بی خبر. یهووو خانه شروع به لرزیدن میکند.

دقیقا همان لحظه هم برق قطع میشود در تاریکی شب و زلزله ۲۰ تا ۳۰ ثانیه ای که قدرتش۷/٣ ریشتر است به طرف خروجی با جیغ و داد و هوار فرار میکنی

یکی دست زنش را میگیرد یکی بچه ش یکی مادرش.

یهووو می بینی خیلی دیر شده سقفی که پناهت بود دارد قاتلت میشود قاتل خودت فرزندت شوهرت, خواهرت

سقف میریزد و مادر فداکار خودش رو روی بچه شیرخواره اش می اندازد تا سپر بلای او شود .صدای زلزله وحشتناک است.

دقت کنید زلزله ای به بزرگی ٧/٣ دهم بین ۲۰ تا ۳۰ ثانیه در تاریکی مطلق منزل را بلرزاند.

زلزله تمام میشود.بوی خاک و سوختگی وهمه جا پخش میشود.

یهووو صدای ناله و شیون از تمام کوچه ها شنیده میشه شهر, استان  و محله ای که سی ثانیه قبل اباد بود. الان ویران شده.

همسایت زیر اوار گیر کرده  چند دقیقه یکبار یک جنازه یا مجروح از زیر خاک خارج میشود.

خواهر زاده من اینطور شب زلزله را توصیف میکرد او ۱۲ساله است.

داشتیم شبکه نسیم را نگاه میکردیم خوراکی جلوی دستمان بود. یهود صدای وحشتناکی  امد که همش صداش بزرگ میشد.

برق قطع شد.یهو لامپها شروع به انفجار کردند. ترکیدند.  مادر و پدر دستمان را گرفتند. بردند سمت در همه جا از سقفو دیوار همه چیز داشت . میامد پایین چشممان جایی نمیدید جز خروجی که روشنایی ما باعث میشد ببینیم. پدر و مادر خارج شدند و ما هم خارج شدیم ولی نمیدونم تو تاریکی یه چیزی افتاد روی پای برادرم که ۹ ساله هست داد زد و پدر دورش کرد.

خودم داشتم فرار میکردم به کمک پدر و گریه میکردم.

یهو خوابم برد. بیدار شدم مادر پدر بهم سیلی می زدند در خالی که خارجم میکردند. دیدم پام پره خونه چیزی یادم نمیامد .

مادر بزرگ داخل جا مانده بود و بیرون نمیامد.پدر رفت داخل بیرون اورد نمیدانم چه چیزی روی کمرش افتاد.

همه همسایه هامون دادو هوار میکردند.خانمان ویران شد.

تمام موبایل ها قطع شدند.راه تماس و فریاد رسی نبود.

هر کس توانست با هر وسیله ای که داشتو دم دستش یود زخمی ها روبه بیمارستان شهر رساند هرکسیم که دستش از همه جا کوتاه بود نتوانست کاری بکند.همانجا روی اوار خانه ش ایستاد ماند و با دست خالی دنبال مصدوم یا جنازه میگشت.

کسایی که خود را به بیمارستان شهر رساندند به خیال امدادرسانی و درمان به بیمارستان که رسیدند دیدند که بیمارستان شهر که قرار بود. پشتیبان انها باشد از خانه آنها ویرانتر شده. و سرویسی نمیدهد

خود را به بیمارستان اسلام آباد می رسانند انجا هم نیمه  ویران شده

تمام درها به رویتان بسته ست.

اگر امکانش بود به مرکز بروید یا کسی در راه خدا شمارو به مرکز استان برساند.

از اینجا به بعد تجربه خودم از شب ۲۱ ابان ازحدود ساعت ۱۲ شب به بعد است.

به بیمارستان و مرکز اورژانس غرب کشور بیمارستان طالقانی کرمانشاه مه می روی چند دقیقه یکبار یک بیمارستان از سرپل ذهاب, ثلاث باباجانی و…. به بیمارستان می رسد خانواده های زیادی دم در جمع شدن و نگران حال عزیزانشان در شهرهای زلزله زده

روی زمین و تخت ها پره محروح و بیمار است.

یکهو از اطراف شیون بلند میشود یکی پدرش یکی فرزندنش یکی .. اش را از دست داده

امکانات بیمارستان کافی نیست خیلیها روی زمین هستند .پرستاران و دکترها باکمبود امکانات و جمعیت ناگهانی زیادی روبرو می شوند.

بی نظمی هم از طرف مردم و هم بیمارستان دیده میشود .

نیروهای امنیتی دم در بیمارستان جمع میشوند و مانع از هرج و مرج میشوند.

همه باهم تماس میگیرند یکی با برادر یکی با … یکی زخمی شده یکی چند نفر از خانوادش از دست رفته.

خبرنگارهاو عکاسان از راه می رسند ترس و واهمه زلرله زدگان را فرا گرفته

مرد چهل پنجاه  ساله ای شوکه شده. همش داد می زنه  میگه خدایا پناه به خودت چه جهنمی بود .. چه بدبختی بود… گرگ بیابونم نبینه و تکرار میکنه

هرچقدر بطرف صب و روز بعد نزدیک میشویم. بیماران زیادی را میبینیم که متوجه شدند که اعضای خانوادشان از بین رفته.

مرد میانسال تخت روبرو سر خودش رو به دیوار میکوبه میگه من چرا زندم ..خود زنی میکنه ۱۲ نفر از خانواده اش منجمله زن و بچه هاش از بین رفتند و دلیلی برای ادامه زندگی نمیبیند

روانپزشک و دیکر پزشکان حاضر میشوند و دستشو میگیرند و دارو میدن که بخوابه

اون شب من  مراقب سه نفر بودم دو خواهرزاده و داماد

غیر از شستشوی پای زخمی خواهرزاده هایم و عکسبرداری کار دیگری انجام ندادند البته بیشتر مقصر مادر بیمارستان نبود امکانات کم و عدم امادگی در برابر این شرایط  بود جمعیت خیلی زیاد بود هرکسی میگفت من.من من

چند ساعت بعد که به خود امدند همه گریه میکردند بخاطر شب جهنمی و از دست دادن عزیزانشان

روز بعد از زلزله احتمال دارد عده زیادی را به استان های دیگری نطیر تهران و همدان و البرز از طریق خطوط هوایی یا اتوبوس آمبولانسها انتقال دهند.

روزهایی سخت در غربت اما مهر هموطنان پرستاران در نخستین روزهایی زلزله مشهود است .همه میخواهند کمک کنند.از تاکسیرانی گرفته تا بچه های نطامی مثل ارتش و… شب هم که می رسد مردم خود داوطلبانه گروه جروه به بیمارستان ها و مراکز اسکان خانواده و همراهان زلزله زده میان یکی نان و پنیر, یکی تخم  مرغ و سیب زمینی یکی کیک و کلوچه یکی چای و…... این است مهر ایرانیان در زمان بلا که دین و مذهب و نژاد نمیشناسد.

تلویزیون را که نگاه میکنی بیشتر دلت تنگ میشود اخبار اخبار شهر و دیار توست که به تله ای از خاک تبدیل شده زیر نویس  شبکه خبر را که نکاه میکنی هر لحظه تعداد کشته ها و مجروحین بالا می رود .چیزی که زمان زلزله ناراحت کننده است غافلگیری مراکز بحران است که قرار است در این روزها  غافلگیر نشوند و خونسرد و ارام و سریع به داد مردم برسند .کسانی که خارج از بیمارستان و در مناطق زلزله زده حاضرند به خوبی می دادنند که در نخستین روزهای زلزله حتی , حتی توزیع اجناس چادرها اصولی نیست. یک نفر چندین چادر میبرد چندین وسیله دیکر میبرد یک نفر دیگر که کم دست و پاتر یا از کار افتاده تر یا روزگار دلش را سرد کرده چیزی بهش نمی رسد.

اب قطع است گاز قطع است برق قطع است و تلفن همراه هم یا قطع است یا اختلال وحشتناکی دارد .بدتر از همه کسانی هستند که در روستاهای دور دست هستند و حاده مناسبی ندارند حتی اب خوردن ندارند

واقعیت این است که در نخستین روزهای زلزله اگر کمک های مردمی به موقع نمی رسید مردم از تشنگی و گرسنگی می مردند از شب زلزله هم ارتش به کمک مردم آمده بود و مردم  را از زیر آوار در میاورد و پادگان خودشان هم تخریب و چند سرباز کشته شده بودند.

وقتی تلویزیون رو روشن میکنی وتصاویر هوایی را میبینی که دریایی از سخاوت ملت و مردم ایران در جریان است و ترافیک شدیدی برای کمک به هموطنان در مسیر مناطق زلزله زده شکل کرفته وقتی میبینید فقیر ترین ادمهاهم دارند کمک میکنند یا کمک جمع میکنند انگار در ظلنات شب هنه حا برایت روشن میشود اما یکهو به روزهای پیش رو و مبهمی فکر میکنی   که معلوم نیست قرار است چگونه رقم بخورد…..

شاید یکی از سخت ترین روزهای زلزله زمانی باشد که کسلنی که در بیمارستان یا در منطقه بهر شکل کمکی می کنند و فورا همراه با ان شروع به عکسبرداری و فیلمبرداری یا گرفتن سلفی میکنند خوشحال از اینکه کمک کرده اند و بی خبر از درون دلت که آتش است یادشان رفته که تو بدبخت و گدا نیستی دقیقا دیروز و دیروزهای قبل تو هم یکی بودی مثل او, تو هم غرور داری تو هم ادمی تو هم انسانی و از ترحم بی حدو مرز و منت بیزاری.

هر لحظه کسانی می آیند و از زندگی و خانه خرابیت فیلم میگیرند و می روند.

حتی در کمپ های اسکان در مراکز دولتی پزشکی هم همینطور است هر بار گروهی تازه از پرستاران پزشکان و… می ایند با  بدبختیت چند عکس میگیرند و می روند.

هرچقدر روزهای بیشتری از بستری شدنت در بیمارستان می گذرد متوجه میشوی که چقدر بدبخت شدی بیچاره تر از آن کسانی هستن مه عزیرانشان از بین رفته و تا مدتها بعد نمیتواتند سر قبرش هم بروند .احساس نفس تنگی و افسردگی همه حا دیده میشوند بزرگسالان و بیشتر کودکان هر لحظه و موقع خواب با کابوس شب زلزله بیدار میشوند یچه ها داد میزنندپکه زلزله خدا نکند که صدای هواپیما یا هلیکوپتر ها بصورت ناگهانی بلند شود بچه ها سرشار ازاضطراب میشوند. ختی از تاریک شدن و خاموش شدن اتاق هم میترسند از تنهایی حتی موقع رفتن به سرویس بهداشتی هم میترسند.

میدانید یکی از بدترین روزهای زلزله زده های بستری در بیمارستان چیست؟

برخلاف بقیه بیماران که موقع ترخیص خوشخالند اکثر این افراد خوشحال نیستند چرا؟ چون خیلی ها امیدی ندارند میخواهند کجا بروند آنهایی که برادری کسی در  شهرهای دیگر دارند میتوانند تا مدتی آنحا بمانند اماکسانی که جایی ندارند حتی خبری از منزل خود ندارند.

تازه اول بدبختیشان است با بدنی آسیب دیده و زخمی تازه باید به ناکجاآباد بروند.با کمترین امکانات خود را برای رفتن زیر چادر و خاک و خل حاضر کنند.همراه با خانواده هایی مه جمعیت زیادی دارند.

چندین نفر همراه با چند مصدوم زیر بک چادر یا کپر

بهرخال راهیست که باید طی شود به شهر و روستای زلزله زد خود بعد  مدتها که قدم میگذاری با شهرو روستایی ویران شده مواجهه می شوی.

با دیوارهایی که ریختن با دیوارو چادرهایی که اعلامیه فوت دارنداعلامیه هایی که هرکدام دست کم پنج شش نفری هستند.کسی هست که دوازده نفر از اعضای خانواده اش از بین رفتند.

تمام شهر مثل شهرهای بمباران شده سوریه و عراق شده.

وسط پارکها پیاده رو ها پره از چادرهای هلال احمر یا شخصی و کانکس

بلوار وسط شهر جایی برای سوزن انداختن نداره

شهرویرانه شده انجاست که اشکهایت بی اختیار جاری میشود

ادامه دارد

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام و شهر شما :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ