X
تبلیغات
رایتل

تبلیغات

تبلیغات

بچه های دیروز

بیوگرافی هنرمندان ورزشکاران و سیاستمداران قدیمی + عکس +فیلم+و صداهای نوستالژیک دهه 60 -50 و ماقبل

کارتون قدیمی

کارتون های بعد و قبل انقلاب

ورزشکارقدیمی

ورزشکاران قدیمی

پول قدیمی

پولهای قدیمی

مجریان قدیمی

مجریان قدیمی

تبلیغ قدیمی

تبلیغات قدیمی

ترول قدیمی

ترول قدیمی

جشن2500ساله

عکس از جشن های 2500ساله

عروسی های قدیمی

عروسی های قدیمی
دانلود فیلمهای خاطره انگیز و نوستالژیک
امروز جمعه از همون اول صبحی ,دلم.با من نساخت ,,,انگار دنیا رو روی سرم آوار کردند ,,به اطرافم نگاه می کنم ,,هیچ دلیل خاصی هم نداره ,,من یا هر آدمی گاهی با خودمون نمیسازیم ,,انگاربا خودمون سر جنگ داریم ,,صبح پاشدم ,,چای صبحونه آماده کردم ,,برای پرنده ها توی بالکن غذا ریختم و دور شدم تا بیان دونه هاشون رو بخورند و سرمو به روز مره گی ها گرم کردم ,,,فایده نداشت که نداشت ,,تلویزیون رو روشن کردم ,دنبال یه معجزه بودم انگار ,,دلم می خواست الان بابا لنگ دراز داشته باشه و وقتی صدای جیغ جیغ های جودی رو بشنوم به حال و هوای کودکیم برم اما همه کانال از روز من تکراری تر و نچسب تر بودند ,,کنار پنجره نشستم و به حیاط نگاه کردم ,و پرواز پرندگان منو بفکر فرو برد ,جالبه من وقتی دلگیرم.به کوله بار پر بار کودکیم دستبرد میزنم و خاطراتش حالمو بهتر می کنه ,,,نمی دونم چرا یاد بادبادک بازی مون افتادم ,,بادبادک بازی ما حکایت مفصلی داشت ,,مثل الان نیست که بری پارک پردیسان صد تومن بدی یه بادبادک شیک و شکل دار و رنگ و روغنی برای بچه ت بخری ,,که البته ظاهر زیبا و فریباش امثال منو اصلا فریب نمیده ,,بادبادک زمان ما دست ساز بود ,,خودمون می ساختیم ,,,یادمه برادرم پنج سال از من بزرگتر بود ,,اون بادبادک های خیلی خوبی می ساخت ,,خیلی اوج می گرفت ,,من از اون بادبادک ساختن رو یاد گرفتم ,,,وقتی آخرین امتحان پایان سالمون رو میدادیم همه مون می دونستیم چی بر سر برگه های باقی مانده دفترمون میاد ,,بدو می رفتیم خونه ,,بدون حتی تلف کردن لحظه ای می پریدیم مغازه لوازم التحریر سر کوچه که همه چی داشت ,,من یه برگه از این کاغذای الگوی خیاطی که هنوزم اسمشو بلد نیستم می خریدم با دو تا چوب حصیری ,و چسب ,,بعد میومدم برگه های سفید دفترمو می کندم و با قیچی برش می دادم تا نوارای باریکی ازش در بیاد ,,بعد دو سر نوارو بهم چسب میزدم تا حلقه بشین و بعد نوار بعدی رو از حلقه رد می کردم و دو سرشو چسب میزدم ,,بین هر چند تا حلقه یه حلقه هم با کاغذرنگی می نداختم تا خوشگل بشه ,اون قدر به این کار ادامه میدادیم تا یه نوار حلقه ای بلند با ده ها حلقه کوچیک ساخته میشد ,بعد چوبارو ضربدری روی کاغذ الگو که به شکل لوزی بریده بودمش می چسبوندم و حلقه بلند کاغذی رو نیمدایره به تهش نصب می کردم ,,یدونه هم از حلقه های تو در تو و بلند رو وسط اون نیمدایره به لوزی اصلی می چسبوندم ,,روی کاغذم با ماژیک شکل چشم و ابرو می کشیدم ,,,بعد که آماده میشد انگار دنیارو به من میدادند ,,,,یه گلوله نخ می خریدمو به بادبادک وصل می کردم تا بفرستمش توی هوا و خدا خدا می کردم کمی باد باشه تا بادبادکم خوب پرواز کنه و اوج بگیره و ما بدویم و جیغ بزنیم و شادی کنیم,,,,,من هیچ وقت نتونستم مثل داداشم بادبادک هوا کنم,,آخه اون اجازه داشت بره بیرون و با دوستاش میرفتن یک فضای خالی و اون قدر بادبادکاشون اوج می گرفت که من توی حیاط خونه بر فراز آسمون صد ها بار بلندتر از نوک درخت کاج قدیمی ,,میدیدمشون که مسابقه اوج گیری داشتن ,,اما بازم همون بادکنک خودمو توی حیاط دوست داشتم ,,ساده و بی آلایش مثل تموم کودکی پر خاطره قشنگمون ,نه دلمون.می گرفت ,,نه جمعه و تعطیلی روی دلمون آوار بود ,پر از خنده و جیغ و داد و بیداد و بدو بدو ,عجیبه,چه قدر خاطرات ما زیبا بودند که الانم حال دلمون رو خوب می کنند و جور این روزا رو هم می کشند ,,بی اختیار به اون روزا رفتم و خندیدم ,,,,,,پسر کوچیکم اومد پیشم نشست و می گه ,چی شده مامان جووون ,,,به چی می خندی و من یکدفعه متوجه تاثیر اعجاب انگیز خاطره های خوب بر حال و هوای بد امروزم شدم ,,,با خوشحالی بغلش می کنم تا براش خاطره بادبادک های کودکی خودمون رو تعریف کنم,,,نه اینایی که براش از پردیسان میخریم ,,,


جستجو
موضوعات
تازه ترین مطالب
جدیدترین یادداشت‌ها
نظرسنجی
آمار وبلاگ
آمار9077220
ابزارک ها

رتبه جهانی ما