X
تبلیغات
رایتل

  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

    روزگاری در زدن هم اصولی داشت ، کوبه زنانه داشتیم و مردانه...

    و وقتی در زده میشد صاحب خانه میدانست آنکه پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او میرفت،
    زندگی ها در عین سادگی در و پیکر و اصول داشت...

    مردها کفشهای پاشنه تخم مرغی میپوشیدند تا از صدای آن از فاصله دور در کوچه پس کوچه های تو در تو خانمها بفهمند نامحرمی در حال عبور است...

    منزلها بیرونی و اندرونی داشت و از ورود مهمان تا خروجش طوری منزل ساخته شده بود که متعلقات به تکلف نیفتند...

    آن روزگاران امنیت ناموسی چندین برابر این زمان بود،
    نه سیستم امنیتی در منازل بود و نه شبکه های مجازی برای پاییدن همدیگر...

    اطمینان و شرافت و وفاداری و نگه داشتن زندگی با چنگ و دندان و آبروداری زوجین اصل زندگی بود...

    من هرگز بخاطر ندارم کسی مهریه ای اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق...

    نه ال سی دی بود نه اسپیلت و لباسشویی،
    صابون مراغه ای بود و دستان یخ زده مادر در زمستان که با گریسیلین ترکهایش را مداوا میکرد...

    و پدری که سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمیداشت زیر کرسی و مادر کاسه اناردون کرده روی کرسی میگذاشت و نصف بدنمان زیر کرسی و سر و کله کز کرده در بیرون آن،با لباسهای ضخیم...
    پاییزی پر باران و زمستانی پر از برف داشتیم

    یادش بخیر همه چکمه داشتیم و تا لبه چکمه برف می آمد،هم زمین برکت داشت هم آسمان...

    سفره مان برنج بخود کم میدید،اما صفا و سادگی داشت...

    و پنج ریالی پدر در صبحگاه مدرسه میشد نصف نان بربری با پنیر...

    آن روزها پشت این دربهای کوبه دار با هم حرف میزدند خیلی گرم و صمیمی...

    تابستان ها چقدر روی تخت های چوبی ستاره شمردیم و لذت آسمان بی غبار را بردیم...
    چه حرمتی داشت پدر و مادر...

    و پولها و مالها چه برکتی...
    چقدر دور هم حرف برای گفتن داشتیم،
    و چقدر از خدا میترسیدیم...
    کله صبح قمری ها(یاکریم ها) میخواندند ،
    با دوچرخه درخونه ها نون تازه و عدسی و شیر می آوردند محال بود کسی یازده صبح بیدار شود...

    زود میخوابیدند و سحر بیدار میشدند و بهترین رزقها را دریافت میکردند،
    زمستون برف وشیره میخوردیم و خیلی چیزی برای خوردن پیدا نمیشد و بهترین غذا را جمعه ها میخوردیم،
    آنروزها مردم چقدر به یکدیگر رحم میکردند و مهربان بودند و گره گشا و اعصابها حرام ترافیک و ... نمیشد...

    نفهمیدم چی شد ولی برف و کرسی و ستاره ها و کاسه بی تکلف انار و درب کوبه دار و دورهمی ها همه یکباره جمع شد...

    حالا ما مانده ایم و دنیای بی خیر و برکت و دربهای ضدسرقت و آدمهایی که سخت فخر میفروشند و متکبرند گویی هرگز نمیمیرند و چنان دنیا دارند که گویی برای آن آفریده شده اند...

    چقدر نعمتها از کف رفت و ما خواب خوابیم.

    ارسال شده از طرف آقای قاسم مدهنی از  اصفهان


    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

  • دیدگاه ها
    دیدگاه های این نوشته : 0
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

    http://s5.picofile.com/file/8122353542/commen_bachehayedirooz.jpg

    نام و شهـر شما :
    ایمیل :
    وب/وبلاگ :
    متن شما :
    کد زیر را در کادر مقابل تایپ کنید :

    ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد

*

عکس

جدیدترین یادداشت‌ها

  • سریال خاله سارا
    khalesara - خاله سارا دانلود سریال دهه هفتاد خاله سارا محصول شبکه یک سیما دانلود کنید
  • دانلود سریال امیرکبیر
    amirkabir - امیرکبیر دانلود سریال قدیمی امیر کبیر دانلود کنید
  • سریال آپارتمان
    apartman -سریال آپارتمان دانلود سریال قدیمی آپارتمان دانلود کنید
  • هوای تازه
    yekamoonvartar - هوای تازه دانلود سریال هوای تازه دانلود کنید
  • یکم اون ورتر
    yekamoonvartar - یکم اون ور تر دانلود سریال قدیمی یکم اون ورتر دانلود
  • عباس قلی خان دوم
    abbasgholikhand2 -عباس قلی خان دوم دانلود برنامه قدیمی عباس قلی خان دوم خاطره انگیز دانلود
  • گلچین موسیقی سنتی خانمها
    mosighi - هنرمندان زن گلچینی از صدای خانمهای هنرمند موسیقی سنتی دانلود کنید
  • مرضیه محبوب
    مرضیه محبوب کارگردان -طراح عروسک - عروسک گردان-طراح لباس - طراح ماکت و بازیگر بخش کودک صداو سیمای ایران می باشند. کلاه...
  • سعیده مصطفوی : بادبادک
    امروز جمعه از همون اول صبحی ,دلم.با من نساخت ,,,انگار دنیا رو روی سرم آوار کردند ,,به اطرافم نگاه می کنم ,,هیچ دلیل...
  • قدیما خونمون
    قدیما خونمون تا خونه بابابزرگم تقریبا فاصله ش زیاد بود همیشه با تاکسی میرفتیم اونجا ، بعضی اوقات که خیلی پسر خوبی بودم...
  • لیست کامل عناوین یادداشت‌ها

عکس

دسته بندی مطالب

بچه های دیروز

وبسایت نوستالژیک بچه های دیروز,دانلود کارتون و سریالهای خاطره انگیز دهه های 60/50/70 و ماقبل, گنجینه عکسهای تاریخی ایران

آمار بازدید

بازدیدکنندگان: 8232010

کتاب قدیمی