X
تبلیغات
نماشا
رایتل

  • http://s6.picofile.com/file/8248172726/%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg

      قدیما که کنار بزرگترامون  می نشستیم و از سرمای گذشته برامون حرف می زدند همیشه می گفتند که اون زمان زمستون سخت بوده و برف و سرمای سنگین تر  گذشت و گذشت تا اینکه ما هم بزرگتر شدیم و  نسل جدید اومدن  و ما هم گوشهایی رو برای شنیدن حرفامون پیدا کردیم .  وقتی که بچه بودیم واقعا زمستون سخت بود مثله الان نبود که همه فصلها قاطی شدن معلوم نیست چی به چی و کی به کیه  نزدیک پاییز میشد بارون شروع میشد یهو هوایی که تا دیروز تا ساعت 9-10 شب به زور تاریک میشد حدود ساعت 5 عصر تاریک میشد.  روزا کوتاه و شب ها طولانی تر میشد –خوب بسته به شهرو منطقه ای که بزرگ شدین میتونید زمستون متفاوتی رو تجربه کرده باشید  خیلی از خونه ها قدیما از مصالح سنتی درست شده بودند  خوب معلومه با بارش برف و بارون چند دقیقه بعد چکه کردن سقف شروع میشد و الان باید دنبال کاسه ای چیزی میگشتند تا خونه رو اب بر نداره-ینفر هم باید میرفت رو پشت بوم برای تعمیر و مرمت سقف کاری کنه مناطق غرب به این شکل بود که  کاه روی سقف خونه می ریختن و با نوعی غلطک که دسته داشت و اونو حرکت میدادند  خاک و گل و کاه روی سقف رو حسابی میکوبیدن تا اب نفوذ پیدا نکنه  اون زمان هرچی به عقب تر بر میگردیم جمعیت روستایی نسبت بشهر بیشتر بود. مثله الان نبود که روستا شده  جای افرادی که واقعا نمیخوان ترکش کنن  یا افراد میانسالو  .. و جوانها  بخاطر نبود امکانات  که در راس اون شغل  قرار داره راهی شهر شن  کم کم هوا سردتر میشد هرکی بخاری داشت حالا از هر نوعش-مثلا برخی مناطق کشور چوبی داشتند که باید هیزمش تامین میشد عده ای بخاری نفتی داشتند  دیوار خونه ها  ضخیمبود و صد البته خونه ها کوچکتر تو سرمای وحشتناک اون سالها همین بخاریها خونه رو  تابستون میکردن توی اون فصل سرد سال.  پنجره ها  با پرده های ضخیم که اکثرا عکس گلهای بزرگ روشون داشتند  پوشیده شده بودند خیلیا هم که علا الدین داشتند.  لامصب عجب گرمایی داشت پا تا استخون یخ می بست میاوردی کنارش طوری گرمش میکرد که نگو   البته خیلیاشون بخاطر فتیله و نوع سوختشون گاز تولید میکردن هم بوش نامطلوب بود هم باعث سوزش چشم و تنگی نفس میشد.گاهی هم وسطهای شب نفتش تموم میشد الان تو این سرما و خواب شیرین ینفر باید پیدا میشد که  بره نفتش کنه –مخزن بخاری هم با دو تا صدایی که میداد نوید اینو میداد که الان سوخت تموم میشه پاشید یکاری بکنید.  فردا اگه شیفت صبح بودیم. از خواب پا میشدیم که حاضر شیم بریم پی درس و مدرسه کنار پنجره می رسیدیم می دیدم ای جااان عجب برفی امده همه جارو خدا سفید پوش کرده  اون زمان تلویزیون دیرتر اعلام میکرد شبکه های استانی هم به این شکل نبودند  و وسایل ارتباطی محدود.  سراغ رادیو میرفتیم بلکه تعطیل شه  یهو رادیو میگفت به علت برودت هوا امروز تعطیلین یعنی اون زمان انگار خدا  تمام دنیارو بما داده بود از خوشحالی نمیدونستیم چکا کنیم .اما تو شهرهای کوچکتر و روستاها فرق داشت اکثرا رادیو اعلام نمیکرد و اطلاع رسانی کن بود صبح اول وقت بچه ها جمع میشدن میرفتن در خونه های هم همدیگرو صدا می زدند و با هم  راهی مدرسه میشدند سرویس و... هم خبری نبود .خیلیا از اون چکمه های ملی  سیاه رنگ به پا داشتند و خیلیا هم رنگی  اگه برف بود و پامون گلی میشد میرفتیم یه جایی پامونو با مالیدن روی برف تمیز می کردیم در راه مدرسه همش برف بازی و سر سره بازی میکردیم  انگار برف یک دنیا خوشی برای بچه ها اورده بود میرفتیم دم در مدرسه یهو می دیدم  تعطیله با چه ذوقی ب میگشتیم میامدیم خونه –تو راه اینقدر بازی میکردیم هلاک میشدیم –بچه هایی که تو روستا یا شهرهای کوچک بودن همیشه خدا دو هفته   پانزده  روز تعطیل میشدن چرا که  رااهای ارتباطی بسته میشد و زمان میبرد تا باز شه و از محاصره برف در بیان.  روزهایی هم که بارونی بود و کفشها گلی میشد بابای مدرسه دم درد نمیگذاشت اونهایی که کفششون گلی هستداخل برن و میگفت پاتونو دم در پاک کنید  بابای مدرسه همونجا دم در هم بساط شلغم فروشیشو راه انداخته بود و  شلغمو داخل روزنامه می پیچید و به بچه ها میفروخت.  بچه هایی که شیفت ظهر بودند باحالتر بودند  هوا زود تاریک میشد گاهی برق قطع میشد  بخاطر همین تاریکی زودتر میفرستادنشون بخونه- بخاری که میامد  بچه ها کرم می ریختند پوست پرتغال رو توی بخاری می ریختند بوی گندش همه جارو میگرفت معلمم میامد کسی اعتراف نمیکرد کار کیه کل کاسو با هم تنبیه میکرد.  زنگ اخر شیفت ظهر خیلی خوب بود  معلمها اکثرا زود درسو تمام میکردن که بچه ها و خودشون زودتر برن  بابای مدرسه با نفت کف سالن رو ضد عفونی میکرد بوی نفت که میامد بوی تعطیلی مدرسه بگوش می رسید همین که زنگو می زدن مث قحطی زده ها همه با هم خارج میشدن.  تا می رسیدیم بخونه  همش با برف تو سر هم می زدیم   پامون بخونه می رسید می رفتیم پای علا الدین پاهامون بی حس شده بود  جورابو در میاوردیم پارو نزدیک علا الدین میگذاشتیم اخی یواش یواش جووون می گرفتیم پا که کامل ب حس شده بود  اروووم اروم گرم میشد یه احساس نا خوشایندی هم بهمون دست میداد مثله درد پا گز گز پا  تو همین حال و هوا هم چشممون پای تلویزیون بود که بینوایان – زنان کوچک یا حتی پرین رو پخش میکرد جونمون در میرفت تا می رسیدیم خونه تا  بخشی ازشو ببینیم مادر چای میاورد انگار تازه به دنیا می امدیم.  شال و کلاهمون خیس برف و بارون بود رو کنار علا الدین میگذاشتیم تا خشک شن   از بخت بد  گاهی  به بخاری می چسبید کلاه شال یا ژاکتمون  می سوخت و یه لگه  سوختگی پیدا میکرد البته مهم نبود همونو فردا باز می بردیم مدرسمون  چند ساع بعد شلغم یا باقالی که مادر  روی علا الدین گذاشته بود  اماده میشد چه حالی میداد زمستون یه خوبی داشت خیلی وقته رو علا الدین یا بخاری یه قابلمه بود که شکمممونو باهاش  ذوق مرگ میکردیم  البته تلخی اون روزهای برفی  یکیش این بود که معلم یا  ناظمهایی بودن که  ادم نبودن به بچه ها میگفتند برید دستتون رو بزارید زیر یخ بعد حسابی یخ میزد میگفت بیایین تو و با شیلنگ خط کش یا ترکه میزدن چنان دردی میکرد که دانش اموز بخت برگشته  دور خودش می پیچید.  بدی بعدیش هم زنگ ورزش بود که تعطیلش میکرد.امتحانهای ثلث اول و دوم معمولا با برف همراه بود  تعداد بچه های خانواده ها زیاد بود با هم جمع میشدن ت حیاط یه کودکستان درست میکردن شروع به ساخت ادم برفی میکردن تو این خوشی یهو ینفر مریض میشد  میفتاد  مریضخونه   و کوفتش میشد  بهرحال  اما واقعا قدیمها زمستونها شیرینتر –سخت تر و پر برف تر بود برف هم دیر اب میشد.  تمام     

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

    http://s6.picofile.com/file/8249573900/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86.JPG

  • دیدگاه ها
    دیدگاه های این نوشته : 0
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

    http://s5.picofile.com/file/8122353542/commen_bachehayedirooz.jpg

    نام و شهـر شما :
    ایمیل :
    وب/وبلاگ :
    متن شما :
    کد زیر را در کادر مقابل تایپ کنید :

    ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد

*

عکس

جدیدترین یادداشت‌ها

عکس

بچه های دیروز

مجله و تلویزیون نوستالژیک و تاریخی ایران

آمار بازدید

بازدیدکنندگان: 7875667